محل تبلیغات

داروخانه پیک شفا

صمغ های گیاهی

به فارسی آنغوزه و به اصفهانی انگشت کنده و به هندی هینک نامند؛ دو نوع می‌باشد طیب و منتن(بدبو)، طیب آن صمغ انجدان سفید و منتن آن صمغ انجدان سیاه است و بهترین آن طیب آن است.
گرم در اول چهارم و خشک در آخر دوم و منتن آن خشک در سوم و با قوت تریاقیت و سمیت
صمغ درخت خارداری است که آن را شایکه نامند به بلندی دو زرع برگ آن شبیه به برگ مورد و برگ درخت کندر و سرخ و سفید مایل به زردی می‌باشد و بهترین آن سفید مایل به زردی تازه آن است که در بالیدگی مانند کندر صغار(خُرد) و زودشکن و طعم آن تلخ با اندک شیرینی باشد.
طبیعت آن گرم در آخر دوم و خشک در اول آن است.
ماده شیرینی است که در تابستان از تنه درخت بید تراوش نموده. درخت بید بیشتر درکنار جوی ها و آب ها کاشته میشود که گل آن دارای طبع سرد در دوم و تر در اول و برگ آن سرد و خشک و میوه آن سرد و تر است.
شب‌نمی است که بر خاری که آن را حاج و خارشتر نامند در خراسان و ماورءالنهر و بلاد گرجستان و همدان و نواح آن می‌نشیند و منعقد می‌گردد، مانند ریزهای نبات و طعم آن شیرین و جالی و بهترین آن سفید تازۀ پاکیزۀ غیر مخلوط با برگ و خار بسیار است.
طبیعت آن در اول گرم و تر و جالی‌تر(پاک کننده و زداینده) از شکر است.
به فارسی جواشیر و کوشیر و به شیرازی جاحوشی نامند؛ صمغی است بدبو ظاهر آن سرخ تیره و باطن آن سفید.
طبیعت آن گرم و خشک در سوم و بعضی خشک در دوم گفته‌اند
به فارسی حسن‌لبه و به هندی لیان گویند؛ صمغ ضرو یمنی است.
طبیعت آن در دوم گرم و در اول خشک؛ شیخ‌الرئیس در سوم گرم و در اول تر گفته
به فارسی خون سیاوشان و به هندی هیرادوکهی نامند؛ صمغی است خالص‌الحمره(سرخی) مایل به بنفشی و قوت آن مدت‌ها باقی می‌ماند و گویند عصارۀ گیاه سرخی است که از جزیرۀ سقوطره و هند خیزد.
طبیعت آن در سوم سرد و خشک و بعضی در دوم گفته‌اند و با قوت قابضۀ شدیده و یوحنا گرم در اول و خشک در دوم دانسته
صمغ صنوبری است و سه نوع می‌باشد. یکی آنکه سایل باشد و منجمد نگردد و آن را زفت رطب و نوع دوم آنکه منجمد باشد یعنی مانند صموغ دیگر بعد از برآمدن از تنه درخت خودبخود بدون طبخ منجمد و منعقد گردد و سوم آنکه با آتش آن را طبخ دهند تا منجمد و منعقد گردد و این را قلقونیا و به شیرازی زنگباری نامند و بهترین راتیانج آنست که رنگ آن سفید مایل به زردی باشد و بوی صنوبر از آن آید.
طبیعت آن در آخر سوم گرم و خشک و بعضی در چهارم گفته‌اند و عیسی در سوم گرم و در اول خشک گفته‌اند و نوع آتش دیدۀ آن گرم‌تر از آتش نادیدۀ آن است
محموده نامند؛ شیر نباتی است که در کوهستان‌ها و زمین‌های سنگ‌لاخ می‌روید و پر شیر شبیه به لبلاب شاخه‌های بسیار از یک ساق روئیده به قدر سه چهار زرع بر روی زمین مفروش. قوت مشوی(بوداده) آن تا دو سال و غیر مشوی آن تا سه سال باقی می‌ماند.
طبیعت آن در سوم گرم و در آخر دوم خشک و بعضی در سوم نیز خشک دانسته‌اند و بیخ آن بسیار گرم و محرق است.
به فارسی سقز و به اصفهانی قندرون نامند؛ صمغ درخت بطم است خشک آن را قلفون گویند.
طبیعت آن در آخر دوم گرم و خشک است.
رعی‌الابل و به فارسی تیهال نامند؛ خانه و غلاف حیوانی است شبیه به مگس که در خار انزروت مانند کرم ابریشم از لعاب خود می‌تنند و در آن می‌میرد و بعضی را سوراخ کرده به در می‌رود و آن خانه و غلاف در تازگی شیرین می‌باشد و چون کهنه شود شیرینی آن بسیار کم می‌گردد.
طبیعت آن در حرارت معتدل و رطوبت بر آن غالب و با لزوجت است.
به فارسی شیرخشک نامند؛ گفته‌اند طل یعنی شبنمی است که در بلاد خراسان و هرات و بعضی بلاد فرنگ نیز بر درختی که به قدر دو سه قامت بلند می‌شود و چوب آن خال‌دار زرد و سفید و اندک ثقیل‌الوزن است می‌نشیند و تحقیق آن است که آن از قبیل صمغ است که از گره‌های آن درخت بر می‌آید و منعقد می‌گردد و بهترین آن حب‌های بزرگ سفید شیرین خالص آن است که چون در دهان گذارند زود گداخته گردد و کام و زبان را بسیار شیرین و سرد گرداند.
طبیعت آن در آخر اول گرم و بر رطوبت و یبوست معتدل شیخ‌الرئیس معتدل گفته
آلوا و صبارا نیز نامند؛ عصاره و بعضی گفته‌اند صمغ درختی است به بلندی یک قامت و در بعضی بلاد کوتاه‌تر و در بعضی بلند‌تر می‌شود و از بیخ آن برگ‌های بلند ده عدد و زیاده نیز می‌روید و طرف پائین برگ آن عریض‌تر و ضخیم‌تر از طرف بالای آن و سر آن باریک و بر اطراف برگ آن خارهای صلب کوتاه و مملو از رطوبت غلیظ لزج بسیار تلخی که صبر از آن به عمل می‌آید. گفته‌اند صبر سه قسم می‌باشد و قوت آن تا چهار سال باقی می‌ماند.
طبیعت آن در دوم گرم و خشک و بعضی در سوم خشک و بعضی در اول خشک گفته‌اند و قول اول اصح می‌نماید و تلخی طعم و قبض آن دلالت بر مرکب‌القوی بودن آن دارد و این اقوی(قوی‌تر) است
رطوبتی است که از تنه بعضی اشجار تراوش می کند و منجمد و خشک می گردد و صمغ هر نباتی در طی ذکر آن مذکور شد و می شود و مراد از مطلق آن صمغ عربی است که از درخت امغیلان که مغیلان نیز نامند حاصل می گردد و بهترین آن زرد مایل به سفیدی صاف شفاف براق آنست که چون در آب اندازند و زمانی بماند منتفخ نگردد و تمام آن گداخته شود و چیزی از آن نماند و گداخته آن صاف و چسبیده باشد و چون قطعه ای از آن را در دهان بگذارند به دندان و کام بچسبد و منتفخ نشود بلکه گداخته گردد.
طبیعت آن در گرمی معتدل و در دوم خشک و جالینوس گرم دانسته.
معرب تباشیر است؛ چیزی است شبیه به گره‌هایی که از جوف نوعی از نی به هم رسد و از نی قوی‌تر و از بانس(خیزران) گل آن باریک‌تر و نازک‌تر و گره‌های آن دور دور به تفاوت دو دست می‌شود، نی آن خود بخود شکافته و یا مردم شکافته بر آورده باشند شبیه به قدر گره نی و استخوان نرمی است و چون در آب اندازند سخت‌تر گردد و بعد خشک شدن سفید صاف و بعضی از آن شفاف باشد. شیخ‌الرئیس گفته سوخته ساقه‌های چوب خیزران است؛ گویند در هنگام وزیدن بادهای سخت ساقه‌های خیزران از اثر بهم بسودن می‌سوزند و طباشیر خاکستر این سوختن است.
طبیعت آن در دوم سرد و در سوم خشک و خشکی قسم اول از دوم کم‌تر و دوم از سوم و شیخ‌الرئیس مرکب‌القوی دانسته با قوت قابضه
اختلاف است بعضی گویند موم نوعی از نحل است که در جزایری که در میان دریا واقع است بر جبال و اشجار آن نوع نحلی خانه ساخته عسل در آن جمع می‌کند و در موسم بهار و باد و باران از شدت آن خانه‌های آن‌ها جدا گشته در دریا می‌رود و عسل آن به مرور زایل می‌گردد و موم خالص آن از تابش آفتاب و لطمات امواج در هم نشسته پرده پرده و مدور و غیر آن می‌گردد و به ساحل دریا می‌آید و مردم آن را بر می‌دارند و آن را شمامه(بوی خوش که از چیزی برآید) می‌نامند. تازه آن با حلاوت و نرم مانند خمیر شیرین بسیار خوش‌بو می‌باشد و حیوانات بحری آن را بسیار دوست دارند و چون آن را دیدند به زودی می‌بلعند و در شکم آن‌ها انهضام نیافته آن‌ها را می‌کشد. عنبر را انواع است از: اشهب، خشخاشی و فستقی و انواع بد آن: مبلوع، بلعی، صفایحی و تخته‌ای.
طبیعت آن در دوم گرم و در اول خشک و در اول گرم و در دوم خشک نیز گفته‌اند
صمغ درخت است و آن درخت عظیم می‌باشد و چوب آن سفید رنگ و رخو گویند و آبی که از آن درخت در حین قطع می‌چکد مسمی به ماءالکافور و دهن‌الکافور است و در نهایت تندی رائحه و غلیظی مایل به سرخی و کافور را اقسام می‌باشد.
طبیعت آن سرد و خشک در آخر سوم و با قوای مختلفه ناریۀ حاره محلله که مرارت آن دلیل آن است و قوت ارضیه باردۀ یابسه که دلیل بر قبض آن است و قوت هوائیه لطیفۀ معتدله که حدت رائحه و عطریت آن دال بر آن است و اهل هند بالعکس در آخر سوم تا اول چهارم گرم و خشک دانسته‌اند
لبان نام عربی کندر است. صمغ شجری است خاردار به قدر دو زرع و برگ و تخم آن شبیه به برگ و تخم مورد و مایل به تلخی و منبت آن کوهستان‌ها و در سرطان(تیر) صمغ آن را اخذ می‌نماید و از آنچه مستدیرالشکل مایل به سرخی است کندر ذکر(لبان ذکر) و آنچه سفید سست است انثی(لبان انثی) و تازه آن را که در آب نان‌ها حرکت داده مدور شده باشد مدحرج و پوست‌های رقیق و یا صفایحی آن را که از ساییدن به یکدیگر جدا شده باشد قشار کندر و آنچه از غیر صفایحی آرد باشد دقاق کندر نامند؛ قوت آن تا بیست سال باقی می‌ماند.
گرم و خشک در اول دوم و گفته‌اند خشک در اول و قشور(پوست اشجار و اثمار و بذور است) آن تا سوم خشک و دودۀ آن گرم و خشک است
به فارسی گون نامند؛ صمغ درختی است بسیار خاردار و خارهای آن بسیار تیز و برگشته که آن را قتاد نامند و سفید و سیاه می‌باشد بهترین آن سفید صافی املس باریک خالص مایل به حلاوت آن است و سیاه آن زبون.
در گرمی و سردی معتدل و در اول تر و ارطب از صمغ عربی و بعضی در اول سرد و خشک دانسته‌اند و خشکی آن کم‌تر از سردی و بعضی گرم و تر و بعضی مرکب‌القوی
کنگری و تراب‌القئ نیز نامند؛ صمغ حرشف است که به فارسی کنگر نامند.
طبیعت آن در دوم گرم و در اول خشک شیخ‌الرئیس در سوم گرم و خشک گفته
|◄ 1 2 ►|