محل تبلیغات

طب سنتی بیمار و مظلوم است

تاریخ ثبت
شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۳

بسمه تعالی

طب سنتی بیمار و مظلوم است
از طب سنتی در کشور خودم، ایران میگویم. سرزمین آرمانهای طلایی، سرزمین علم، هنر و عرفان؛ سرزمینی با تاریخی طولانی و کهن؛ سرزمینی که مردمش در اشکال گوناگون تمدن بشری نقش بسزایی داشته و دارند.
با نگاه اجمالی به تاریخ پزشکی دنیا و تحولات آن همگان بی درنگ به این نتیجه میرسند که اطبا و حکمای ایران زمین برای قرنهای متمادی یکه تاز عرصه طب در جهان بودهاند و طب و بهداشت در این سرزمین، تاریخی بس شگرف دارد. ستارگانی که در آسمان علوم پزشکی ایران درخشیدند و نامشان برای جامعه پزشکی خصوصاً جامعه طب سنتی آشنا میباشد از خود آثاری بجای گذاشتند که اگر به یک دهم آن هم اکنون عمل میشد بسیاری از مشکلات بیماران مرتفع میگردید.
با ظهور اسلام و وارد شدن تعالیم اسلامی در متن زندگی مردم که منبع آن ناشی از وحی و فرمایشات پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) در زمینه امور بهداشتی و طبی بود طب ایرانی-اسلامی به اوج و تکامل رسید.
با تولد طب رایج به هر دلیل چه استعمار سیاسی و چه اسلام ستیزی، ناجوانمردانه این طب به وسیله زمامداران بی کفایت زمان خود به فراموشی سپرده شد و اصول درمانی و بهداشتی آن که از فناوریهای بسیار محکمی برخوردار بود کنار گذاشته شد.
پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، نهضت احیای طب سنتی نیز در کنار سایر حرکتها و جنبشهای علمی اجتماعی بطور جدی ابراز وجود کرد. این نهضت علمی مورد حمایت امام خمینی(ره) و بعد از ایشان رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت اله خامنهای(مدظله العالی) قرار گرفت. شاید این نکته کاملاً‌ با حقیقت قرین باشد که یکی از آرزوهای این دو رهبر بزرگوار احیا و سربلندی طب سنتی ایران بوده و هست. حمایتهای مادی و معنوی بسیاری در این مسیر انجام شد؛ اما به دلیل ضعف شدید علمی، کسانی که وارد این حوزة مقدس علمی شده بودند، حرکتهای جنبش علمی احیای طب سنتی همواره در مقابل دشمنهای بیرونی و داخلی با شکست روبرو شد. بنابراین طب سنتی که از افتخارات علمی ایران بوده و در عظمت و شگفتی آوری آن تردیدی وجود ندارد از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی مواجه با قدرتی نیرومند بنام طب نوین و دست اندرکاران و مسئولین سطح بالای کشور گردید:
1-    مسئولین بهداشت و سلامت کشور بجای آن که احیای افتخارات ملی کشورشان را در سطوح بالای محافل علمی و پزشکی جهان ببینند با تحلیلی حقیرانه آن را دشمن خود تلقی کردند اما این دشمن نابکار نبود بلکه در میان مردم هواداران بسیاری داشت. بودند در میان مردم کسانی که از علوم طبی سنتی اطلاعاتی داشتند و البته بصورتی مؤثر در کار حفظ سلامتی مردم و رفع بیماریهای آنان فعالیت میکردند.
روشنفکران، علم زدهها و غرب گرایان از جمله وزارت بهداشت و درمان علیرغم ظاهر خوش خط و خالشان در مقابل رشد این طب مقدس ایستادند و با سوءاستفاده از علم و دانش آنچه در توان داشتند علیه طب سنتی بکار گرفتند. آنها چیزی از طب سنتی نمیدانستند و متأسفانه معلوم نیست چرا دانشمندان طب سنتی باید زیر نظر بی دانشان طب سنتی کار کنند؟! مثل این که یک نجار ماهر را به ریاست اداره معاونت درمان وزارت بهداشت بگمارند.
2-    سیاستهای غلط سران و خواص احیای طب سنتی در توجه بیش از حد به پزشکان طب نوین و حذف حکمای حاذق؛ جریان رشد و ترقی طب سنتی را به نابودی کشانید. این رویکرد در حقیقت یک اقدام انتحاری بود یک خود زنی بود. پزشکان طب نوین با آن که اغلب در کار احیای طب سنتی صادق بودند اما اطلاعات علمی آنها از طب سنتی بسیار ضعیف بود و این ضعف هنوز هم ادامه دارد، در نتیجه ناخودآگاه تفکرات طب نوین غربی از این ضعف نهایت استفاده را برد و بتدریج طرز فکر غربی بصورت سیستماتیک از طریق این دسته از پزشکان وارد طب سنتی گردید و البته این جریان از سوی مسئولین سطح بالای وزارت بهداشت و درمان کشور دنبال گردید. چراکه مردان اصلی طب سنتی بدلیل نداشتن مدرک و پروانه مطب به حاشیه رانده شده بودند و حتی بسیاری از آنان با برخوردهای خشن مسئولین وزارت بهداشت و درمان و ایادی آنان در سراسر کشور خانه نشین شده و از ادامه کار مأیوس شدند. هم اکنون بسیاری از پزشکان طب سنتی تلاش میکنند از حکیمان فاصله بگیرند چراکه زبان آنان را نمیفهمند و اگر هم آثار خوبی در درمان از آنها ببینند تلاش میکنند روش درمان حکیمان را در سیستم التقاطی غرب زده خود وارد کنند و حکیم را مجال رشد و ترقی ندهند.
دور شدن حکمای اصلی طب سنتی و حاشیه نشین شدن آنان راه را برای چند گروه باز کرد:
‌یک گروه همان پزشکانی بودند که ورود به حیطه طب سنتی را از لحاظ مادی به صرفه دیدند و بسرعت سعی در تصاحب پستها و امکانات مادی طب سنتی شدند. این جریانات انحرافی با داشتن افرادی در موقعیتهای سیاسی و اجتماعی کشور، از آنان به نفع موقعیت خویش استفاده کردند و از این راه شهرت زیادی نیز بدست آوردند و طبیعی است که این روند امکانات مالی بسیاری را برای آنان به ارمغان آورد.
گروه دوم حکیم نماهایی بودند که از خلاء وجودی حکمای اصیل طب سنتی استفاده کردند و خود را بر تارک مظلوم طب سنتی آویزان کرده و با نیت منافع شخصی(پول و شهرت) هر ادعای ثابت نشدهای را در جامعه اجرا و برای خود موقعیتهای بسیاری را ایجاد نمودند.
سوم فروشگاههای گیاهی و عطاریهای طب سنتی، گردانندگان این عطاریها بجز تعدادی معدود چیزی از طب سنتی نمیدانند فقط به توصیه معاونت بهداشت و درمان داروهای بسته بندی کارخانجات را میفروشند که اساساً‌ دارای عوارض زیاد و تأثیر کمتری هستند. البته در پشت صحنه و مخفیانه آنچه را بتوانند به مردم میدهند و ضمانت هم میکنند. وزارت بهداشت و درمان ظاهراً‌ با اینها نیز درگیر است ولو اینکه هیچ کاری از پیش نمیبرد. علت آن است که مردان با سواد و حکیمهای عالم را سرکوب کردند حالا باید با اینها بجنگند. اکنون تعداد این حکیمان تازه وارد بسرعت رو به افزایش است.
ضعف علمی شدید بر اکثر گروهها حاکم است. این جاست که میگوییم طب سنتی کشور ما بیمار و مظلوم است و عمدهترین بیماری آن نیز نداشتن علم و دانش کافی است. این افراد برای جبران کمبودهای علمی خویش دست به تبلیغات وسیع و شدید میزنند تا مردم را بفریبند. قطعاً‌ ادعاهای علمی عجیبی از آنان شنیده میشود که مردم عوام را تحت تأثیر قرار میدهد، بسیاری از این افراد با داشتن رابطه با صدا و سیما با پخش برنامههایی خود را به مردم معرفی میکنند و آن جاست که ادعاهای علمی عجیب آنان از این طریق در میان مردم پخش میگردد. طبعاً‌ هر بیننده و شنوندهای انتظار ندارد که صدا و سیما افراد بی اطلاع یا کم اطلاع مدعی طب سنتی را به مردم معرفی کند.
حال بیا و تماشا کن بعد از کسب شهرت چه میکنند!
وقتی نسخههای ارائه شده به بیماران از سوی این افراد چه حکیم نماها و چه پزشکان مدعی اطلاع از طب سنتی تعجب و شگفتی انسان را فرا میگیرد که در این نسخهها حتی بسیاری دستورات اولیه و اصولی طب سنتی نیز رعایت نشده است. این افراد برای صعبالعلاجترین بیماریها نیز دارو میدهند. اصلاً سرطانها برای آنان از یک سرماخوردگی ساده نیز علاجپذیرتر است. شاید دارم تند روی میکنم، میپذیرم که نسبت به روشهای طب نوین بخصوص شیمی درمانیها و پرتودرمانیها و جراحیها حداقل این داروهای گیاهی ضرر کمتری برای بیمار دارند؛ چه میشود کرد دیگر باید با این حرفها و تحلیلها دلمان را خوش کنیم.
بیماری که یک تومور بدخیم در مغزش بود تعریف میکرد که نزد یکی از حکمای بسیار معروف کشور برای مداوا رفته بود، پس از دو ماه مصرف داروهای کاملاً‌ طبیعی و گیاهی این تومور کوچک نشده بلکه مقداری نیز بزرگتر شده بود. بیمار به درمانگر مراجعه میکند و عکس سی تی اسکن خود را مبنی بر بزرگ شدن تومور به وی نشان میدهد. فکر میکنید چه جوابی میشوند؟ درمانگر میگوید این داروها در ابتدای امر تومور را میپزند و نرم میکنند و طبیعی است که تومور مقداری نسبت به قبل بزرگتر نشان داده میشود. البته این به معنای رشد تومور و بدتر شدن آن نیست. بعد از این داروهایی میدهیم که تومور را از بین ببرد.
توجه کنید به واقعیت بیماری آن شخص و جوابی که یک حکیم کم سواد و دروغین ارائه میکند. البته توجه داشته باشید که بیمار قبلاً‌ تحت نظر طب جدید بوده و هیچ نتیجهای نگرفته بود و اگر هم درمانهای معمول شیمیایی را ادامه میداد قطعاً‌ و بسرعت بسوی مرگ پیش میرفت. این بیمار با مشورت برخی از حکمای خانه نشین درمان شده و هم اکنون بدون هیچ مشکلی به زندگیاش ادامه میدهد.
منظور از طرح این واقعه این است که خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است
مشکل اصلی ما آن است که ضعف علمی داریم، ضعف تجربی داریم و غرورمان اجازه نمی‌دهد که پس از کسب آن همه شهرت و موقعیت اجتماعی با کسی مشورت کنیم یا کلاسهای علمی و باز آموزی برای خودمان بگذاریم چراکه خدای ناکرده متوجه بیسوادی و ضعف علمی ما خواهند شد، خودخواهی و تک روی بسیاری از مردان طب سنتی را از راه راست منحرف کرده است. اما همانطور که عرض کردم با شهرت و پول و اعتبار و زد و بند مشکلات خود را حل میکنند.
رویکرد رسانة ملی
باید به این نکته توجه شود که هر کس از صدا و سیما استفاده کند ضرورتاً‌ به معنای سوء استفاده نیست، اما باید مسئولین صدا و سیما توجه کنند که رابطهای عمل نکنند، آنوقت یکی میاد روی آنتن تلویزیون و قاطعانه میگویند داروی گیاهی را نباید بجوشانند چون خاصیتش از بین میرود، فقط باید بصورت دم کرده یا دمنوش مصرف شود. یعنی در طول چند هزار سال تاریخ طب سنتی آن همه علمای فرهیخته این نکته را نفهمیدند که این پزشک فهمید و در تلویزیون برخ مردم کشید. از هر گوشهای استاد و دانشمند و پزشک و حکیم مدعی طب سنتی سر بر میآورد و راهی صدا و سیما میشود.
دانشکدههای طب سنتی که از همه جالب ترند! اگر ما گفتیم برخی از مدعیان طب سنتی ضعف علمی دارند باز هم جای شکرش باقی است، فارغ التحصیلان بیشتر دانشکدههای طب سنتی هم ضعف علمی دارند و مهمتر اینکه معارف طب سنتی را در چهارچوب قوانین طب غربی تبیین میکنند. کار اینها شبیه روشنفکرانی بود که قبل از پیروزی انقلاب و بعد از آن همة مسائل اسلامی، تاریخی و اجتماعی را با اصول دیالکتیک میسنجیدند، حتی قیام موسی(ع) و حرکت حضرت یوسف(ع) را و بسیاری از انقلابیون مسلمان نیز فریب آنها را خورده بودند.
حقیقت آن است که مسئله طب سنتی در جامعه ما شبیه به حوزه و دانشگاه است. دست آخر پس از بحثهای متعدد و جلسات گوناگون به این نتیجه رسیدند که نه حوزه میتواند کاملاً دانشگاه شود و نه دانشگاه میتواند کاملاً حوزه شود! اما میتوانند با هم همکاری علمی داشته باشند.
طب سنتی بیمار و مظلوم است
شما نگاه کنید یکی میگوید هر شب فلان آیه یا فلان ورد را مثلاً یکصد بار بخوانید و این داروها را هم بخورید، وقتی بیمار از این کارها نتیجه نمیگیرد اگر انسان کم بصیرتی باشد هم به طب سنتی و هم به آیات قرآن بدبین میشود!
پزشک دیگری که شهرتی هم بهم زده میگوید: فلان مبلغ کلان را بحساب بریزید من بیماری شما را ظرف مدت مثلاً 10 یا 20 روز درمان میکنم. صدها بار هم که این کار را بکند هرگز کسی را شفا نخواهد داد. اساساً روح طب سنتی و دین مداری دانشمندان آن از این نوع حرکات مادی بری است.
یک پزشک مشهور دیگر از شهرت خویش استفاده کرده و به مردم میگوید چه ظروفی برای غذای هر روزتان بکار ببرید. این اشخاص میلیاردها و میلیاردها بخاطر شهرت و آوازهای که به غلط از طریق رسانهها بخصوص صدا و سیما بدست آورده مردم را سرکیسه میکنند.
پزشک دیگر یا حکیم نمای دیگری ادعای نبض شناسی دارد این هم مورد توجه مردم واقع شده و سیل پول را روانه مطب پزشک مذکور میکند.
جالب است نکتهای در مورد ماساژ درمانی همراه انرژی درمانی بدانید:
بیماری به من گفت که برای درد کمر و سیاتیک پزشکی هر روز به خانه میآمده و 5 دقیقه ماساژ و انرژی درمانی کرده است. خب نتیجه چه شد؟ هیچی اصلاً فرقی نکرد. هر 5 دقیقه یک میلیون و دویست هزارتومان دستمزد پزشک انرژی درمانی بوده است. این پزشک هم خودش را جزو گروه طب سنتی میداند.
وقتی طب سنتی در کشور ما مطرح شد، برخی پزشکان جدید و معاونتهای درمان اکثر استانها و شهرهای کشور گارد گرفتند. چراکه اگر طب سنتی شکل بگیرد دیگر نان ما آجر میشود، اما حالا دیگر ترسشان ریخته است. چراکه طب سنتی اساساً در کشور ما پا نگرفت که وزارت بهداشت بخواهد با آن بجنگد اگر هم چند حکیم واقعی بودند با سرکوب و ارعاب و استفاده از قوانینی مانند دخالت در امور پزشکی آنان را خانه نشین کردند و برخی به رحمت خدا رفتند و برخی در انتظار سرنوشت محتوم خویش میباشند.
با این وجود تلاشهای وزارت بهداشت هدف مسلمی را دنبال میکند که آن تغییر دادن طب سنتی به یک روش التقاطی و بتدریج خالی کردن مغز طب سنتی و باقی گذاشتن پوستهای از آن است. بخشی از این هدف توسط برخی از دانشکدههای طب سنتی در حال اجراست. اخیراً معاونتهای بهداشت زمزمههایی میکنند مبنی بر این که مطبهای طب سنتی و گیاه درمانی باید زیر نظر فارغالتحصیلان دانشکدههای طب سنتی اداره شود. این در حالی است که طب سنتی اصیل ایران از صحنه خارج شده و بیمار و زخمی در گوشهای فراموش شده نفسهای آخر خود را میکشد.
در سال 1392 اقداماتی انجام شد که تمامی اساتید و پزشکان و حکمای واقعی طب سنتی در تهران گرد هم آیند و با تبادل نظر و بحثهای گوناگون راه کار مشخصی برای طب سنتی کشور ارائه دهند اما متأسفانه بخاطر اقدامات نابخردانه دوستان نادان علیرغم آن که شروع آن حرکت بسیار قوی بود اما توطئه دشمنان طب سنتی بوسیلة دوستان نادان و با همراهی و همکاری قوی وزارت بهداشت و درمان و برخی دانشکدههای طب سنتی و برخی از رؤسای دانشگاهها به نحو زیرکانهای بوسیله مسئولین رده بالای کشور در دولت قبلی از بین رفت. آن موقع وزارت بهداشت بصورت سرپرستی اداره میشد چراکه وزیر بهداشت از طرف رئیس جمهور وقت از کار برکنار شده بود. دولت مذکور که حرف از استقلال طب سنتی میزد اساساً نمیدانست طب سنتی چیست؟ و اداره کنندگان واقعی آن چه کسانی هستند؟!
اینها همه یک خیانت بیبدیل به جامعه ایرانی، طب سنتی و جامعه پزشکی است. بگذریم؛ گفتن واقعیتها تلخ است اما چه میشود کرد؟ آیا باید حقایق را کتمان کنیم؟ واقعیت آن است که طب سنتی همچنان مظلوم و بیمار و زخمی در گوشهای افتاده و نفسهای آخر را میکشد!
آنچه اکنون در کشور ما جاری است عنوانهایی بر گرفته از طب سنتی است نه خود طب سنتی!در صورتی که اصول درمانی طب سنتی ایران اسلامی با پشتوانه علمی و عملی بی نظیر و آزموده شده طی قرنها، میتواند به عنوان یک مکتب علمی جامع و کامل در کنار و هم سطح طب رایج روند درمان بیماریها را سرعت بخشد و با توجه به کم هزینه و بی عارضه یا کم عارضه بودن باری از دوش سیستمهای بهداشتی و درمانی بردارد.
خب حالا شما که این مطالب را خواندید حتما‌ً این سئوال برایتان پیش میآید که راه حل چیست؟
اجازه دهید ارائه راه حل را در فرصت بعدی پیگیری کنیم.

سید محمد موسوی
رئیس مؤسسه پژوهشی طب سنتی و ایرانی پیک شفا اصفهان

 
نظــــرات
نام

ایمیل   (نمایش داده نخواهد شد)
نظر

عرفانی - چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۳ - ساعت ۲۳:۰۳

من مدتی است که در طب سنتی وارد شده ام و نقشه ها و سیاستهای زیادی را دیده ام که هر دکتری که ادعایی داشت برای پول و کسب مقام و شهرت بکار می بندد و تقریبا همه با هم دعوا دارند و هیچ کس آن دیگری را قبول ندارد
اما به نظر من هنوز هستند و باید باشند کسانی که واقعا میل به ارتقای خود علم طب سنتی دارند در جامعه و تلاش مخلصانه می کنند با اینکه می توانند پول به جیب بزنند و ...
من بیماری سرطان مادرم را به موسسه پیک شفا سپرده ام تا با توکل به خدا و اطمینان به طب اصیل ایرانی که این عزیزان ارائه می دهند بتوانم شفای مادرم را از خدا بگیرم بحمدالله بعد از گذشتن دو هفته از شروع داروها الان مادرم هیچ دردی ندارد و خودش مات و مبهوت مانده که این همه درد طاقت فرسا چه شد؟؟
تصمیم دارم تا آخر ادامه بدهم و وقتی درمان قطعی شد تحت مقاله و رساله ای تمام ماوقع را به گوش فلک برسانم.....

...!!! - جمعه ۲۰ آذر ۱۳۹۴ - ساعت ۲۰:۲۸

سلام...من مدتی است به لطف خداوند به طب سنتی ایمان آوردم و رورز به روز واقعیتهای بیشتری برام آشکار میشه و تصمیم گرفتم که سبک زنگیمو با توجه به سن کمی که دارم بر پایه همین طب قرار بدم...به خاطر همین بسیار در این زمینه مطالعه دارم...
اما با نقدی که اینجا خوندم بسیار نگران شدم و مشکوک به تمام منابع مطالعاتیم و حتی تمام پزشکان سنتی...
چه باید کرد؟؟؟؟

مدیریت سایت - یکشنبه ۶ دی ۱۳۹۴ - ساعت ۱۵:۰۵

با سلام
منابع معتبر طب سنتی از جمله قانون بوعلی سینا و حکیم جرجانی و امثال آن مطالعه شود.